آموزش مترجمی – جلسه 7 (مقدماتی) – خـانـه کـتـاب دقـیـق
Menu
motarjemi

آموزش مترجمی – جلسه 7 (مقدماتی)


به دنبال سری جلسه های آموزش مترجمی، ششمین جلسه به موضوع بسیار مهم و ضروری شیوه، لحن و سبک بیان اختصاص دارد که برای تمام مترجمان متون عمومی و تخصصی و همچنین متن های ادبی و رمان توصیه می شود. جهت استفاده از سایر جلسه‌ها به مخزن اطلاعات دقیق مراجعه کنید. نظر ارزشمندتان را در قسمت نظرات بنویسید.


شیوه ی بیان

* شیوه ی بیان متن مبدأ و رعایت آن در ترجمه

یکی از مهمترین نکاتی که در هنگام ترجمه باید در نظر داشت تشخیص شیوه ی بیان متن و رعایت آن در ترجمه است.

به طور کلی، شیوه ی بیان در یک داستان، با شیوه ی بیان در یک مقاله ی علمی، و شیوه ی بیان در داستان کودکان با شیوه ی در نوشته ی حقوقی متفاوت است؛ زبانی که برای توصیف علمی پدیده یا رویدادی به کار می رود، حتماً با توصیف ادبی همان رویداد تفاوت دارد. این تفاوت نه تنها با اصطلاحات مربوط به هر یک، بلکه با ساخت دستوری جمله های متن مربوط به هرکدام نیز مرتبط است. به دو نمونه ی زیر توجه کنید:

1- Racing in through the harbor mouth, piling up higher and higher as it funneled past the horn of the headland, was a great wave. It came in with the speed of a galloping, rolling up in great jets and spurts of breakers around the shores of the small harbor; a vast, foaming wall of water. Its crest was an angry mass of white spume which curled forward in an enormous frond growing heavier and heavier as it smashed its way towards the square (in the town) (from Translation From English, by Cartledge).

2- A wave is a long ridge of water, especially on the sea, between tow hollows or troughs, curling over and breaking on the shore. (from The Advanced Learner’s Dictionary).

هر دو متن راجع به «موج» است. در متن اول با استفاده از عبارات و تشبیهاتی از قبیل a vast, foaming wall of water و an angry mass of white spume هجوم موجی عظیم به سوی بندری توصیف می شود و این توصیف چنان قوی است که صحنه را در ذهن خواننده مجسم می کند. اما متن دوم «موج» را به زبانی ساده تعریف می کند.

مترجم باید این دو متن را چنان ترجمه کند که خواننده بتواند با خواندن متن اول صحنه را مجسم کند و با خواندن ترجمه  ی متن دوم بفهمد که موج چیست.

به طور کلی یکی از مسائل مهمی که مترجم تازه کار گرفتار آن می شود تشخیص شیوه ی بیان متن مبدأ و رعایت آن در ترجمه است. این کار مستلزم شناخت زبان خاصی است که در متون گوناگون به کار می رود برای شناسایی شیوه ی بیان باید به دو نکته توجه کرد:

نکته اول

الف) سطح واژگان و لحن نویسنده؛ چنان که در فصل قبل اساره شد، استفاده از فرهنگ یک زبانه (انگلیسی – انگلیسی) و توجه به نشانه ای که سطح کاربرد کلمه ( ادبی، محاوره ای، عامیانه و غیره) را مشخص می کند، در بسیاری از موارد می تواند راهگشا باشد. به نمونه ی زیر توجه کنید:

When the girl returned, hours later, her mother demanded: »Where the hell have you been all this time? I am a sick old woman. I haven’t had a moment without pain for years, and anything might happen to me any day. How would I know how to find you? «She slammed things on to tables and down the room. Elfreda strolled about, picking up a book to look at the title or straightening a picture on the wall to demonstrate the fact that she was paying no attention؛ but the tirade went on. (Adapted from Translation from English, by Cartledge )

وجود کلماتی از قبیل demanded، strolled و demonstrate نشان می دهد که نثر راوی غیرمحاوره ای است و در ترجمه ی این بخش به فارسی نباید از اصطلاحات محاوره ای، فعل شکسته و املای محاوره ای استفاده کرد. از سوی دیگر وجود عبارتی چون… Where the hell  قاعدتاً باید مترجم را متوجه محاوره ای بودن بخش دیگر نثر، یعنی کلام پیرزن، بکند. برای اطمینان بیشتر، بهتر است مترجم تازه کار این کلمه را که اکنون در جمله معنای خاصی دارد در فرهنگ یک زبانه جستجو کند. فرهنگ  Advanced Learner’s  در برابر مدخل hell ضمن توضیحاتی نخست سطح کاربرد آن را colloquial (محاوره ای) ذکر کرده (که به مترجم اجازه می دهد در ترجمه ی آن یک اصطلاح محاوره ای معادل را به کار ببرد)، سپس توضیح داده است که این کلمه گاه برای ابراز خشم و گاه برای تأکید خاص یا تشدید بار عاطفی عبارتی به کار می رود. منظور از «تشدید بار عاطفی» این است که بدون وجود کلمه ی hell جمله ی مزبور به صورت زیر در می آید: ?Where have you been

و چنین ترجمه می شد: تا حالا کجا بودی؟

ولی جمله ی متن را برای انتقال شدت بار عاطفی باید چنین ترجمه کرد: « تا حالا کدام جهنم دره ای بودی؟»

با این توضیحات می توان متن فوق را به صورت زیر ترجمه کرد: «چند ساعت بعد که دختر بازگشت، مادرش پرسید: « تا حالا کدام جهنم دره ای بودی؟ من پیرزنی مریض احوالم. سالهاست که همه اش درد می کشم و هر روز ممکن است بلایی به سرم بیاید. آن وقت تو را از کجا پیدا کنم؟» لنگ لنگان از یک سوی اتاق به سوی دیگر می رفت و هرچه را به دستش می آمد روی میز می کوبید یا روی صندلی پرتاب می کرد. الفردا برای آنکه نشان بدهد که به حرفهای او بی اعتناست، به آرامی در اتاق راه می رفت، کتابی را برمی داشت و نگاهی به عنوان آن می انداخت، یا قاب عکسی را که به دیوار آویخته بود میزان می کرد. اما جنجال همچنان ادامه داشت.»

ب) بعضی از نویسنگان معاصر انگلیسی زبان گاه برای نشان دادن عامیانه بودن گفتار، کلمات را همان گونه می نویسند که به زبان گوینده یا شخصیت مورد نظر می آید. به این نمونه توجه کنید:

Dere’s  [there’s] no guy living’ [g] dat [that] knows Brooklyn t’roo an’ t‘roo [through and through], because it’ take a guy a lifetime just to find his was around duh [the] town. (from “Only the Dead Know Brooklyn” by Thomas Wolfe)

در ترجمه ی نثرهایی از این دست بهتر است شیوه ی بیان را با استفاده از اصطلاحات عامیانه و افعال شکسته و املای محاوره ای درست و مفهوم نشان داد، زیرا املای نادرست درک معنای متن را دشوار و گاه حتی غیرممکن می کند. قطعه ی بالا را می توان برای مثال چنین ترجمه کرد:

«هیچ آدم زنده ای نیست که بروکلین رو خوب خوب بشناسه، واسه اینکه یه عمر طول می کشه تا آدم بتونه سوراخ سنبه های این شهر رو بلد بشه»

در ضمن باید گفت که به طور کلی خواندن متن بالا از عهده ی کسی که تسلط لازم را بر زبان گفتگوی مثلا سیاهان امریکا ندارد خارج است و بهتر است مترجمان تازه کار از ترجمه ی این گونه متون اجتناب کنند.

نکته ی دوم: ساخت دستوری جمله ها

توجه به ساخت دستوری جمله ها هم به تشخیص شیوه ی بیان کمک می کند.

الف) وجود جمله های کوتاه و ساده، یا وجود جمله های طولانی متشکل از مثلا یک جمله ی پایه و چندین جمله ی پیرو، نشان دهنده ی سادگی یا پیچیدگی متن از لحاظ دستوری است. رعایت این سادگی یا پیچیدگی در ترجمه (بخصوص در ترجمه ی ادبیات) بسیار ضروری است.

 به نمونه ی زیر توجه کنید:

– “Last week he tried to commit suicide,” One waiter said.

– “Why?”

– “He was in despair?”

– “What about?”

– “Nothing.”

– “How do you know it was nothing?” (From “A Clean Well- lighted Place”, by Hemingway)

متن فوق محاوره ای است و جمله های آن ناظر ساخت دستوری تابع قواعد مدون دستور انگلیسی است. از این رو، به رغم محاوره ای بودن نثر، استفاده از شکلهای دستوری یا املایی خاص از قبیل استفاده از فعل شکسته، یا املای محاوره ای، جایز نیست. بنابراین می توان آن را چنین ترجمه کرد:

– یکی از پیشخدمتها گفت: «هفته ی قبل می خواست خودکشی کند.»
– «چرا؟»
– «ناامید شده بود»
– «از چه؟»
– «از هیچ.»
– «از کجا می دانی که چیزی نبوده؟»

ب) وجود غلطهای دستوری هم که در بعضی از داستانهای معاصر انگلیسی به چشم می خورد – چه در گفتگوها و چه در روایت – به قصد ارائه سطح زبان عامیانه یا محاوره ای است و به تشخیص شیوه ی بیان کمک می کند. مثلاً وجود عباراتی نظیر I says  (به جای I say) یا He haven’t nothing به جای (He doesn’t have anything) به مترجم نشان می دهدکه راوی یا شخصیت مورد نظر در چه سطحی از زبان سخن می گوید و در ترجمه باید حتماً با استفاده از ترکیبات و اصطلاحات عامیانه این سطح را به فارسی منتقل کرد («می گم» به جای «می گویم» یا «هیچی نداره» به جای «هیچ چیز نداره»)، و اصلا نباید برای مترجم تازه کار این شبهه پیش بیاید که در ترجمه هم این سطح را با ارتکاب اغلاط دستوری منتقل کند، زیرا در زبان فارسی این سطح زبانی با اغلاط دستوری مشخص نمی شود.

– “What are you going to kill him for? What did he ever do to you?”

– “He never had a change to do anything to us. He never even seen us.” (From »The Killers«, by Hemingway)

در متن فوق جمله He never even seen us که شکل ناقص He has never even seen us  است، تابع قواعد مدون انگلیسی نیست. وجود این ساخت دستوری محاوره ای بودن نثر را نشان می دهد. در این مورد، چنانچه ساخت دستوری مشابهی در فارسی وجود نداشته باشد، مترجم می تواند برای نشان دادن محاوره ای بودن آن در فارسی، از اصطلاحات محاوره ای یا املای نثر محاوره ای استفاده کند. به این ترتیب می توان  ان را چنین ترجمه کرد:

– « چرا می خواین او رو بکشین؟ مگه چکارتون کرده؟»

– «تا حالا نتونسته کاری مون بکنه. اصلا تا حالا ماهارو ندیده؟»

به هرحال، اگر مترجم تازه کاری نتواند شیوه ی بیان متن مبدأ را تشخیص دهد، یا آن را به درستی در ترجمه رعایت کند، بهتر است که فقط به انتقال درست معنا اکتفا کند و هرگاه شیوه ی  بیان نویسنده اهمیت خاص داشته باشد (چنان که در ادبیات)، بهتر است که ترجمه را به مترجم های آزموده تر واگذارد.

املای نثر محاوره ای

تا چند سال پیش رسم نبود که در کتابهای فارسی نثر محاوره ای به کار رود. ولی این  روزها بسیاری از نویسندگان و مترجمان این کار را روا می دانند. یکی از دشواریهای بزرگ به کار بردن نثر محاوره ای املای آن است. بنویسیم «کتابم رو برد» یا «کتابمو برد»؟ بنویسیم « اون وقت» یا «اون وخ»؟ بنویسیم « کتابها رو خوند» یا «کتابارو خوند»؟ بنویسیم «راجع به» یا «راجب»؟ در جواب «مال کیه؟» ینویسیم « مال منه» یا «مال منِ»؟

البته ارائه رهنمود کلی در این مورد بسیار دشوار است، اما با توجه به اینکه نثر محاوره ها عمدتاً بر اساس لهجه تهرانی تنظیم می شود، تنها توصیه ای که می توان در این زمینه به مترجمان تازه کار این است که چنان بنویسند که همه ی خوانندگان فارسی زبان (اعم از تهرانی و غیرتهرانی) بتوانند به سرعت و به درستی معنا را دریابند. خواندن ترکیبی چون « وختشِ» (به جای «وقتش است» دشوار است  زیرا  این ترکیب با این املا برای بسیاری از خوانندگان نامأنوس است، به همین ترتیب « کتابا» و « راجب» و ترکیباتی با املایی از این دست. به نمونه ی زیر توجه کنید:

«آره داداش چی می گفتم؟ … آره سکینه خانوم همسایمون برای مرغاش هرچی از و چز می کنه و این در و اون در میزنه خورده نون گیر بیاره مگه می تونه؟ آخه این روزا کی نون حسابی سر سفره ی خونش دیده که خورده نونش باقی بمونه؟ تا لاحاف کرسیاشم با همون ریگای پشتش می خورن. دیگه راس راسی آخرالزمونه. به سوسک موسکاشم کسی اهمیت نمیده …» ( از لاک صورتی نوشته ی جلال آل احمد)

درباره ی املای این متن جند نکته را می توان مطرح کرد. مثلاً، در عبارت «سر سفره ی خونش» بهتر بود به جای «خونش»، «خونه ش» یا «خونه اش» نوشته می شد زیرا خواننده به احتمال در وهله ی اول «خون او» را از متن استنباط می کند. دیگر اینکه خواندن «کرسیاشم» در عبارت «لاحاف کرسیاشم» کمی دشوار است. شاید بهتر بود به جای افراط در منعکس کرن نثر محاوره ای، از عبارتی نظیر «لحاف کرسی هاش هم» استفاده می شد. این نکته در مورد «مرغاش»، «روزا» و «ریگای پشتش» هم صادق است. دیگر اینکه خواندن عبارتی چون «سوسک موسکاشم» خواننده را گیج می کند. در این مورد هم حذف «ه»، از «ها»ی جمع و «هم» چنین مشکلی را پیش می آورد و با افزودن این جزء به کلمات فوق خواندن این عبارت آسانتر می شود. «سوسک موسک هاش هم».

توصیه ای که می توان در اینجا به مترجمان کرد این است که پیوسته خود را به جای خواننده بگذارند، از دید او متن را بخوانند، و بکوشند از دید او متن را بفهمند. اگر هدف از به کار گرفتن نثر محاوره ای این باشد که خواننده متوجه سطح گفتار بشود، لزومی ندارد که املای نادرست به کار برده شود. البته در این مورد هم، چون بسیاری از موارد دیگر ترجمه، ارائه رهنمود کلی دشوار است، اما غالبا رعایت این نکات نقش مؤثری در رفع چنین ابهامهایی دارد:

1- بهتر است حتی الامکان از به هم چسباندن کلمات مستقل پرهیز شود: «موسکاشم» به صورت«موسک هاش هم» نوشته شود.

2- حرف «ه» از « ها»ی جمع حذف نشود: «کتابا» به صورت «کتابها» نوشته شود.

3- حتی الامکان حرف «ه» از «هم» حذف نشود: «کرسیاشم» به صورت «کرسی هاش هم» نوشته شود ، مگر در موردی نظیر «من هم» که می توان ان را به صورت «من ام» نوشت (نه به صورت «منم» که به معنای «من هستم» به کار می رود).

4- کلمه «را» به «و» تبدیل نشود، بلکه در مواردی که مترجم خود را ناگزیر از استفاده از آن می بیند، آن را به صورت «و» بنویسد و به کلمه ی دیگری نچسباند: «دفترمو» به صورت «دفترم رو» نوشته شود و نه«دفترمرو».

5- حتی الامکان کالمه «است» حذف نشود. در جواب «مال کیه؟» ننویسید «مال من» زیرا هرگز علامت کسره نمی تواند معنای «است» را القاء کند. در این مورد هم اگر مترجم اصرار خاصی برای به کار گرفتن نثر محاوره ای دارد باید «مال منِ» را به صورت «مال منه» بنویسد.


تمرین 1. با توجه به نزدیکترین و مصطلحترین معادل ترجمه ای را که به دنبال متن زیر آمده از لحاظ رعایت شیوه ی بیان و املای نثر محاوره ای ارزیابی کنید.

The popcorn was under the bed too. We shelled it into the popper and Nancy helped Jason hold the popper over the fire.
“It’s not popping,” Jason said. “I want to go home.”
“you wait,” Nancy said. “It’ll being to pop, We’ll have fun then.”
She was sitting close to the fire. The lamp was turned up so high it was beginning to smoke.
“Why don’t you turn it down some?” I said.
“It’s all right,” Nancy said. “I’ll clean it. Yawl wait. The popcorn will start in a minute.” (from “That Evening Sun”, by William Faulkner)

ذرت ها هم زیر تخت بود. آنها را پوست کندیم و ریختیم توی تابه و نانسی کمک کرد جیسن تابه را روی آتش بگیر.
«این که پف نمی کنه» جیسن گفت. « من می خوام برم خونه.»
«تو صب کن» نانسی گفت. «اون وخ کیف می کنیم.»
نزدیک آتش نشسته بود. فتیله ی چراغ آنقدر بالا بود که به دود کردن افتاد.
«چرا فتیله رو یه کم پایین نمی کشی.» من گفتم.
«اشکالی نداره،» نانسی گفت. «خودم تمیزش می کنم. شوماها صب کنید. تا یه دیقه ی دیگه پف می کنه.»
(از «آن آفتاب لب  بام»، ترجمه ی علی بهروزی)


تمرین 2. ترجمه ای که به دنبال هر یک از متنهای انگلیسی زیر آمده است از لحاظ رعایت شیوه ی بیان ارزیابی کنید. برای توجیه ارزیابی خود حداقل سه دلیل ارائه کنید.

An old man with steel-rimmed spectacles and very dusty cloths sat by the side of the road. There was a pontoon bridge across the river and carts, trucks, and men, women and children were crossing it. The muledrawn carts staggered up the steep bank from the bridge with soldiers helping push against the spokes of the wheels. The trucks ground up and away heading out of it all and the peasants plodded along in the ankledeep dust. But the old man sat there without moving. He was too tired to go any farther.

It was my business to cross the bridge, explore the bridgehead beyond and find out to what point the enemy had advanced. I did this and returned over the bridge. There were not so many carts now and very few people on foot, but the old man was still there.

“where do you come from?” I asked him.

“From San Carlos,” he said, and smiled.

That was his native town and so it gave him pleasure to mention it and he smiled.

“I was taking care of  animals,” he explained.

“Oh,” I said, not quite understanding.

“Yes,” he said, »”I stayed, you see, taking care of animals. I was the last on to leave the town of San Carlos.” (from “Old Man at the Bridge”, by Ernest Hemingway)

مرد پیری با عینک دوره فولادی و لباس خاک آلود کنار راه نشست. روی رود پلی انداخته بودند و گاریها، بارکشها، و مردها، زنها و بچه ها از آن می گذشتند. گاریهایی که با استر کشیده می شدند با تقلا از کناره ی سربالایی رود بالا می رفتند و سربازها با فشاری که به میله های چرخها می دادند به آنها کمک می کردند. بارکشها در دنده ی آخر زده بودند و از آن می گذشتند و می رفتند و دهقانها که تا زانویشان در خاک فرو می شد به  سختی می رفتند. اما مرد پیر بی آنکه بجنبد آنجا نشسته بود. وی خسته تر از آن بود که دورتر برود.
کار من این بود که از پل بگذرم، سر پل، آن سوی را بازدید کنم و بفهمم که دشمن تا چه اندازه پیش آمده است.
من این کار را کردم و از روی پل بازگشتم. اکنون دیگر آن اندازه گاری نبود و پیاده ها بسیار کم شده بودند. اما مرد پیر همچنان آنجا بود.
از او پرسیدم: « از کجا می آیی»؟
«از سان کارلوس» و لبخند زد.
این شهر زادگاه او بود و بدین گونه یاد آن به او مسرت بخشید. و لبخندی زد.
وی گفت: « من حیوونارو نگهداری می کنم.»
گفتم: « اوه» و درست نفهمیده بودم.
گفت: «آره، من، میفهمی،حیوونارو نگهداری می کردم، من نفر آخری بودم که از شهرستان کارلوس بیرون اومدم.»
( از « پیرمرد روی پل»، ترجمه ی ابراهیم گلستان)

But the Prince Prospero was happy and dauntless and sagacious. When his dominions were half depopulated, he summoned to his presence a thousand half and light- hearted friends from among the knight and domes of his court, and with these retired to the deep seclusion of one of his castellated abbeys. This was an extensive and magnificent structure, the creation of the Prince’s own eccentric yet august taste. A strong and lofty wall girdled it in. This wall had gates of iron. The courtiers, having entered, brought furnaces and massy hammers, and welded the bolts. (from “The Masque of the Red Death”, by Edgar Allan Poe)

اما پرنس پروسپرو خوشبخت و بیباک و زیرک بود. وقتی که نیمی از جمعیت کشور او از میان رفت، هزار نفر از دوستان نیرومند و بانشاط را که از میان شوالیه ها و بانوان دربار خویش انتخاب کرده بود به حضور خواند و به همراه آنها، در خلوت ژرف یکی از دیرهای مستحکم خویش منزوی شد. این دیر بنایی بود وسیع و پرشکوه و آفریده ی ذوق غریب و در عین حال شاهانه ی پرنسس. دیواری بلند و استوار آن را در میان گرفته بود. این دیوار درهای آهنی داشت. درباریان به محض اینکه داخل شدند، کوره ها و پتک های گران آوردند و کلونها را جوش دادند.
( از «نقاب مرگ سرخ»، ترجمه ی رضا سید حسینی)

تمرین 3- دو ترجمه به دنبال متن زیر آمده است. کدام یک از لحاظ شیوه ی بیان به متن انگلیسی نزدیکتر است؟ دلایل خود را ذکر کنید.

It was morning, and the new sun sparkled gold across the ripples of a gentle sea.
A mile from shore a fishing boat chummed the water, and the word for breakfast Flock flashed through the air, till a crowd of a thousand seagulls came to dodge and fight for bits of food. It was another busy day beginning.
But way off alone, out by himself beyond boat and shore,Jonathan Livingston Seagull was practicing. A hundred feet in the sky he lowered his webbed feet, lifted his beak, and strained to hold a painful hard wisting curve through his wings. The curve meant that he would fly slowly, and now he slowed until the wind was a whisper in his face, until the ocean stood still beneath him. He narrowed his eyes in fierce concentration, held his breath, forced one …. single … more … inch …. of …. curve …. Then his feathers ruffled, he stalled and fell. (from Johnathan Livingston Seagul, by Richard Bach)

صبح بود، و خورشید جوان بر خردک موجهای آرامش دریا گرد طلا می پاشید.

در یکی مایلی ساحل، قایقی ماهیگیری بر آب چونان رفیقی پا به پا می شد. هوای خوردن صبحانه در گله ی مرغهای دریایی شوری برانگیخته بود. هزاران مرغ دریایی بر سر تکه های غذا، در آب، این سو و آن سو چرخ و ستیز می کردند. روز پرهیاهوی دیگری پا دراز می کرد.

جوناتان،مرغ دریایی، در خلوت دوری از ساحل و قایقها، پرهایش را  برای خیز پروازی گشود و آزمود. در بلندای صد پایی، پاهای پره دارش را پایین آورد و نوکش را بالا برد، و به بالهایش قوس های رنج آوری را برای چرخ زدن داد. این قوس بدین معنا بود که او آرام به پرواز درآید، و اینک آرام می پرید، باد رد صورتش نجوا می کرد، و اقیانوس در آن پایین آرامش عظیم خویش را داشت، نفسش را در سینه حبس کرد، نیرویش را بسیج کرد و اندکی… قوس… فراختر شد… هممخوانی بالهایش در هم ریخت و از حرکت بازماند و فرو افتاد.
(از جوناتان مرغ دریایی ترجمه ی فرشته مولوی و هرمز ریاحی)

صبح بود و پرتو آفتاب مانند طلا روی امواج ملایم دریا می درخشید. نزدیک به یک کیلومتر دور از ساحل یک قایق ماهیگیری آب را شکافته، به پیش می رفت. از سوی دیگر هلهله و آوای مرغان دریایی که برای به دست آوردن غذای خود به ساحل روی آورده بودند در فضای طنین افکنده بود. روز پرتحرک دیگری شروع شد.

در مسافتی دورتر آذرباد مشغول تمرین پرواز بود. از ارتفاع صد متری در حالی که پنجه های خود را پایین آورده و نوکش را بالا گرفته بود، سعی کرد پیچ مشکلی بزند. اگر موفق می شد که با سرعت کم دور بزند، کار سختی را پشت سر گذاشته بود. سرعتش را به اندازه ای کم کرد که به جای صدای گوشخراش باد، نسیم ملایمی گوشش را نوازش می داد و دریا در زیر بالهای او تقریباً ثابت دیده می شد. فکر خود را تمرکز داده سعی می کرد زاویه ی پیچش را اندکی تنگ تر کند. ولی این بار بالهایش به هم پیچید و تعادلش از دست رفت.

(از پرنده ای بنام آذرباد، ترجمه ی سودابه پرتوی)

تمرین 4- متنهای زیر را با توجه به شیوه ی بیان هر یک به فارسی ترجمه کنید و در موارد لازم نثر محاوره ای به کار ببرید.

1- By the way, “Sebastian said to his mother, »who is coming to stay for Christmas?”
Lucy reeled off a list of  names.
“I have invited two friends of my own.”
“Yes, darling? Who?”
“A doctor and his wife.”
“A doctor, Sebastian? Where on earth have you made friends with a doctor?”
“They are the people who picked me up when I sprained my ankle.”
“But , darling. Will they go well with the party?”
“No they won’t go at all.”
“But what an extraordinary thing to do. You know how an unsuitable guest can ruin a party. Couldn’t you have asked them here for a week-end alone?”
“That wouldn’t serve the purpose. The lady wants a glimpse into what I suspect she privately calls high life.”
“Oh, heavens, Sebastian, a vulgar little snob!”
“A snob, yes. She is eaten up with snobbishness, but she is not vulgar. She is., on the contrary, extremely genteel.”
“And she is very pretty.”
Lucy groaned.
“And the doctor is really a very good fellow. Quiet. You know,slightly sarcastic; grizzled hair; pulls out his pipe, and looks on while other people talk.” (from Translation From English, by Cartledge)

2- Jody’s father led the way to the stall. “Come here!” he ordered. Jody looked into the stall and then stepped back quickly. A red pony colt was looking at him out of the stall. Jody gazed down at his hands for a moment, and he asked very shyly, “Mine?” No one answered him . He put his hand out toward the pony. Its grey nose came close, sniffing loudly, and then the lips drew back and the strong teeth closed on Jody’s fingers. The pony shook its head up and dawn and seemed to laugh with amusement. Jody regarded his bruised fingers. “Well,” he said with pride , “Well, I guess he can bite all right.” The two men laughed. Jody’s father went out of the barn and up the hill towards the house, but Billy Buck stayed. It was easier to talk to Billy Buck. Jody asked again__”Mine?” (from The Red Pony, by John Steinbeck)

3- It was then that Peter heard the noise. It was a high, whistling , surging note, and then, suddenly, a steady menacing roar and hiss which grew louder every second. He looked towards the harbour.      Racing in through the harbour mouth,  piling up higher and higher as it funneled past the horn of the headland, was a great wave. It came in with the speed of a galloping horse, rolling up in great jets and spurts of breakers around the shores of the small harbour; a vast , foaming wall of water. Its crest was an angry mass of white spume which curled forward in an enormous frond growing heavier and heavier as it smashed its way towards the square. (from Translation From English, by Cartledge)

4- “I was up at Henry’s,” Nick said, “and two fellows came in and tied up me and the cook, and they said they were going to kill you.”
It sounded silly when he said it. Ole Anderson said nothing.
“They put us out in the kitchen,” Nick went on. “They were going to shoot you when you came in to supper.”
Ole Anderson looked at the wall and did not say anything.
“George though I better come and tell you about it.”
“There isn’t anything I can do about it,” Ole Anderson said.
“I’ll tell you what they were like.”
“I don’t want to know what they were like,” Ole Anderson said.
He looked at the wall. “Thanks for coming to tell me about it.”
“That’s all right.”
Nick looked at the big man lying on the bed.
“Don’t  you want me to go and see the police?”
“No” Ole Anderson said. “That wouldn’t do any good.”
“Isn’t there something I could do?”
“Maybe it was just a bluff.”
“No. It ain’t  just a bluff.” ( from “The Killers”, by Ernest Hemingway)

5- Jody’s father asked, “Isn’t that funny?”
Jody laughed politely and said, “Yes sir.” His father was angry and hurt, then. He didn’t tell any more stories. After a while. Jody took a lantern and went down to the barn. Billy Buck was asleep in the hay, and, except that his breath rasped a little in his lungs, the pony seemed to be much better. Jody stayed a little while, running his fingers over the red rough coat, and then he took up the lantern and went back to the house. When he was in bed, his mother came into the room.
“Have you enough covers on? It’s getting winter.”
“Yes, ma’am.”
“Well, get some rest tonight.” (from The Red Pony, by John Steinbeck)

منبع جلسه های مقدماتی: نخستین درس های ترجمه: فرزانه فرحزاد: 1388.

کتابنامه

  • پورجوادی، نصرالله ( گرداورنده). درباره ی ترجمه. تهران، مرکز نشر دانشگاهی،1365
  • فرخ زاد، فرزانه. « چند نکته ی عملی در کار ترجمه». مجموعه مقالات سمینار ترجمه. تهران جهاد دانشگاهی علامه طباطبایی،1365
  • فصلنامه ی ترجمه، نشریه ی دانشگاهی علامه طباطبایی[از سال 1365 به بعد].
  • مسائل نثر فارسی [مجموعه ی سخنرانی های اولین سمینار نگارش فارسی]. تهران،مرکز نشر دانشگاهی،1363
  • میمندی نژاد، محمد جواد.اصول ترجمه.تهران، دانشگاه تهران، 1358.
  • ناتل خانلری، پرویز.دستور زبان فارسی.تهران.بنیاد فرهنگ ایران،1355
  • نجفی، ابوالحسن.غلط ننویسیم؛فرهنگ دشواریهای زبان فارسی. تهران، مرکز نشر دانشگاهی1366.
  • نجفی،ابوالحسن.«گلدان توسط بچه شکسته شد».نشر دانش.سال هفتم، شماره ی پنجم،مرداد و شهریور 1366

– Akmajian, A.& Henry, F. An Introduction to the Principles of Transformational Syntax. Mich., MIT Press, 1975.
– Catford, C, A Linguistic Theory of Translation. London, Oxford University Press, 1965.
– Cook, Margaret. A Guide to Library Research. New York, Wilson Company,1963.
– Hornby, A.S.A Guide to Patterns & Usage in English. London, Oxford University Press.1966.
– Newmark, P . Approaches to Translation. London, Pergamon Press.1981.
– Nida, E. A. The Theory & Practice of Translation. Leiden, United Bible Societies, 1974.
– Sheeler. W.D. Grammar & Drill Book. U. S. A., English Language Services Inc., 1978.
– Taylor. M. Basic Reference Sources. N.J., The Scarecrow Press Inc., 1971.

مآخذ نمونه های ترجمه و نثر

  • آل احمد، جلال. « لاک صورتی». سه تار . چ 2 ، تهران،امیرکبیر 1349
  • اورول، جرج . 1984. ترجمه ی مهدی بهره مند چ 2 ، تهران، انتشارات کتابفروشی فروزان، 1361
  • اورول، جرج ، 1984 . ترجمه ی صالح حسینی . تهران ، نیلوفر ف 1361
  • باخ، ریچارد. جوناتان مرغ دریایی . ترجمه ی سودابه پرتوی. تهران امیرکبیر، 1362
  • باخ، ریچارد. جوناتان مرغ دریایی . ترجمه ی فرشته مولوی و هرمز ریاحی. تهران ، جیبی ،1355
  • پو، ادگارد آلن .« نقاب مرگ سرخ». ترجمه ی رضا سید حسینی. کتاب سخن. تهران 1364
  • فاکنز ، ویلیام.« آن آفتاب لب بام ». داستانهای یوکنا پاتافا. ترجمه ی علی بهروزی. تهران ، نیلوفر ،1363 . ترجمه
  • وبستر ، جین. بابا لنگ دراز. ترجمه ی داریوش شاهین . تهران . زرین [ بی تا ].
  • همینگوی ، ارنست . «پیرمرد و دریا . ترجمه ی دریابندی . تهران ، خوارزمی ، 1363 .
  • همینگوی ، ارنست . «پیرمرد و دریا. ترجمه ی نجف دریابندری . تهران ، خوارزمی ،1363
  • همینگوی، ارنست . « خانه ی سرباز» ترجمه ی کامبیز فرخی. نگین .ش 59، سال پنجم ، فروردین 1349

– Alexander, D. Ekistics International Journal of Architecture. Sept. & Oct., 1984, Tokyo.
– Bach, R. Johnnathon Livingston Seagull. London, Pan Books, 1976.
– Branley, F. M .Reader’s Digest Science Reader. N. Y., Reader’s Digest Inc., 1963.
– Cartledge, A. Translation From English For Advanced Students. London, Longman
– Faulkner, W. “That Evening Sun«. Fifty Great Short Stories. NewYork, Bantam Books Inc., 1967.
– Gray, Le. “Little Old Man at the Bridge« & “A Clean Well Lighted Place«. The Short Happy Life of francis Macomber & Other Short Stories. London, Pengun Press, 1966.
Hemingway, E. Old Man and the Sea. N. J. , Bantam Books Inc., 1974.
Hemingway, E. “The Killers”. Ten Modern American Short Stories. Y., Methuen Educational Ltd., 1968.
Hemingway, E . “Soldier’s Home”. The Snows of Kilimanjaro & Other Stories. London , Penguin Books, 1968.
Millard, A. Ancient Egypt. London, Granada Publishing Ltd.1982.
Millard, A. Ancient Greece. London, Granada Publishing Ltd., 1982.
Monfries, H. An Introduction to Critical Appreciation. Glasgow Macmillan Education Ltd., 1971.
Orwell, G.1984. New York, New American Library, 1961
Odham Colourc Library of Knowledge. Vol. 12 London, Aldus Books Ltd., 1968
Paine M. Round the World London, Longman,1972
Poe, E. A. “،The Masque of the Red Death”. Fifty Great Short Stories. New York, Bantam, Inc., 1967
Shaw, G.B., Pygmalion. London, Penguin Press, 1968
Steinbeck, Understanding Ideas. Cambridge, Cambridge University Press, 1976
Taylor, C. Modern Adventures. Glasgow, Macmillan, 1975
Wolfe, T. “Only The Dead Know Brooklyn”. Fifty Great Short Stories. New York, Bantam Books., 1963


جلسات گذشته ⇓⇓

آموزش مترجمی – جلسه 1 (مقدماتی)

آموزش مترجمی – جلسه 2 (مقدماتی)

آموزش مترجمی – جلسه 1 (سطح متوسط)

آموزش مترجمی – جلسه 4 (مقدماتی)

آموزش مترجمی – جلسه 5 (مقدماتی)

آموزش مترجمی – جلسه 6 (مقدماتی)


آموزش ترجمه فارسی به انگلیسی
آموزش ترجمه انگلیسی به فارسی

آموزش ترجمه فارسی به انگلیسی
آموزش ترجمه فارسی به انگلیسی

 

مطالعه بیشتر : ⇓⇓


آمادگی آیلتس Get Ready for IELTS


آمادگی رایتینگ آیلتس


500 اصطلاح آیلتس و تافل


 

Rating: 20.0/20. From 1 vote.
Please wait...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

خـانـه کـتـاب دقـیـق